نام فیلم : خانه ای روی آب(a house built on water)
کارگردان: بهمن فرمان آرا
فیلم نامه نویس: بهمن فرمان آرا
بازیگران: رضا کیانیان، عزت الله انتظامی، هدیه تهرانی، جمشید مشایخی،
بیتا فرهی، بهناز جعفری، مهدی صفوی و رویا نونهالی.
محصول ۱۳۸۲(2002)
از خانه ای روی آب
تا اتوپیای صالحین
فیلم خانه ای روی آب فارغ از جنجال هایی که بر سر نسخهی اکرانی اش در سینماها، به پا کرد، به سبب بهره مندی از فیلم نامه ای ساختارمند و شکل روایی منحصر به فردش جایگاه ویژه ای در میان آثار بهمن فرمان آرا دارد.
شخصیت پردازی کاراکتر اصلی و محوری فیلم، در سکانس آغازین به شکلی بدیع و استادانه صورت میگیرد؛ دکتر رضا سپیدبخت (با بازی رضا کیانیان) هنگامی که مست و مدهوش در کنار زنی روسپی، بنز خود را بی احتیاط در جاده ای متروک میراند، فرشتهی کوچکی را زیر میگیرد. این سکانس با بهره گیری از نوعی نمادگرایی مذهبی، فردی را به تصویر میکشد که گوهر وجودش را به گناهان بزرگ و کوچک می آلاید.
رضا سپید بخت پزشک (متخصص زنان و زایمان!) تنهایی است که همسر و تنها فرزندش او را ترک گفته و در آن سوی مرزها به سر میبرند. او گناهکاری به شدت افسرده است. یعنی با وجود اینکه در منجلاب گنـاهان روزمره فرو رفتـه است، دچـار روزمرگی نمی شود و نمیتواند نسبت به این گناهان بی تفاوت باشد. او بسیار آزرده است و احساس خوشبختی نمیکند؛ دیالوگ هایی همچون: «این روزا مثل آدمی شدم که داره تو دریا غرق می شه» یا «مثل آدمی ام که تو باتلاق افتاده و هر چی دست و پا میزنه بیشتر فرو میره» موید این ادعاست.
او دیگـران را مقصر می داند. در دیـالوگی دیگــر می گوید: «یه خشم عجیبی نسبت به همه چیز و همه کس تو وجودمه». تنش اصلی در روابط او با اطرافیانش ناشی از عدم تعهد است. روابط او با پدر، همسر، فرزند، معشوقه ها و حتی بیمارانش با بحرانی از تعهد روبـروست؛ پدرش (بـا بـازی عزت الله انتظامی) در خانهی سالمندان است و او حاضر نیست در منزلش پذیرای پدر باشد و در مکالمه ای که این دو با هم دارند، هر دو یکدیگر را متهم به بی توجهی و کوتاهی میکنند. همسرش او را رها کرده و هنگامی که تنها پسرش را پس از سالیان دراز در آغوش می کشد، او را در دام اعتیـاد گرفتار می بینـد و پسرش با تــداعی خاطره ای از کودکی، او را متهم می کند که: «همیشه وقتی بهت احتیاج داشتم تو جاخالی دادی». و هنگامی که منشی دفترش (با بازی هدیه تهرانی) که همسر دومش است، او را مسئول باردار نشدن خود می داند، پاسخ می گوید: «بچه یعنی تعهد و آینده که وجود نداره»... .
ما در سرتاسر داستان او را می بینیم در حالی که از این سو به آن سو می رود و گویی از چیزی گریزان است و افراد ناشناسی که نمادی از گذشته و گناهان گذشته اویند، همه جا تعقیبش می کنند. حتی پزشک پیری (با بازی جمشید مشایخی) که نمود پرسونای دکتر سپیدبخت در دوران کهنسالی است نمی تواند زخم چرکینی که یادگار آن فرشتهی کوچک است را مداوا کند. سرانجام کودکی قاری قرآن که منادی ندای وجدان اوست، وسیلهی نجات او از این مخمصه قرار میگیرد، زخم دست او را مداوا میکند و پلیدی ها را از او میراند تا در سکانس پایانی فیلم (در نسخه ای که در سینماها اکران شد، حذف گردید!)، در حالی که در باغی اثیری (به مثابهی اتوپیای صالحین) آرام گرفته است، رستگار شود. آنگاه که پیرزنی که نماد تقدیر و رقم زنندهی سرنوشت است، بر بالینش نشسته است.
در خصوص ساختار روایی فیلم نکات برجسته و مهمی وجود دارد که نمیتوان از آنها صرف نظر کرد. در این فیلم پاره های روایی متعددی وجود دارد که به گونهای موازی پیش میروند. این پاره های روایی چنان هم وزن و هم اهمیت اند که مرکزیت روایت تا مرز نابودی کمرنگ شده است و فیلم نامه به شکلی عادلانه به آنها پرداخته است. در چنین شرایطی ناتوانی فیلمسازان از ایجاد برش های مناسب از روایتی به روایـت دیـگر موجب چنـدپـارگی می شود. اما در خانه ای روی آب وحدت روایی فیلم، به خوبی حفظ شده است. از سوی دیگر سکانس های بافندگی پیرزن و حضور کلاف های کاموای او در جای جای قصه نیز نقش مهمی در ایجاد پیوند بین این پاره های روایی دارد.
هنگامی که فرمان آرا قصد داشت این فیلم را برای نمایش در جشنواره فجر و اکران عمومی آماده نماید، سنگ اندازی های متعدد و نابجایی صورت گرفت. نـخست قصد داشتند دیـالوگ استـاد انتظامی کـه می گوید: «تو این مملکت، بخل و حسادت و تنگ نظری شغل دوم همه است.» را از فیلم حذف کنند. همچنین ترجمه ی فارسی آیاتی که پسرک قاری قرآن در اواخر فیلم می خواند را برداشتند. آیات 7 تا 10 سوره بقره که مضمون آن نکوهش ریاکاران در دین و مذهب است که به گونه ای به والدین پسرک اشاره دارد. و سرانجام سکانس پایانی فیلم که پیش تر ذکر شد در اکران عمومی حذف گردید. بی شک این قبیل برخوردها با فرمان آرا او را مجاب به شرکت ندادن فیلم اخیرش تحت عنوان خاک آشنا در جشنواره فجر نمود.


نام فیلم : امتیاز نهایی (match point)
کارگردان: وودی آلن
فیلم نامه نویس: وودی آلن
بازیگران: جاناتان رایس مه یرز(کریس) ، اسکارلت جوهانسن (نولا) ، امیلی مورتیمر
(کلوئی) ، ماتیو گوود (تام) و ...
ژانر: دراماتیک ، رومنس
محصول 2005
مدت: ۱2۴دقیقه
کمپانی : BBC Films

کریس تنیسوری ایرلندی است که در باشگاهی در لندن مربی گری می کند . تام یکی از شاگردان ثروتمند کریس، او را به خانه خویش دعوت می کند و این سرآغاز آشنایی او است با دو ضلع دیگر مثلثی عشقی ؛ کلوئی و نولا. کلوئی خواهر تام است که از همان ابتدا به کریس علاقه مند می شود و نولا نامزد تام .زنی بسیار زیبا که کریس را دیوانه وار مجذوب خود می کند. رابطه کریس و کلوئی به ازدواج ختم می شود و کریس پست مهم و پردرآمدی را به واسطه ی پدر کلوئی برای خود دست و پا می کند.پس از مدتی کریس با خبر می شود که نامزدی تام و نولا به هم خورده است. کریس بار دیگر به سراغ نولا می رود....
جغرافیای پنهان شانس؛
یا چگونه تور تنیس بر زندگی شما تاثیر می گذارد.
وودی آلن در آخرین ساخته خود به مفهومی می پردازد که به نظر نقش و اهمیتش در زندگی دست کم گرفته شده است؛ شانس.تاثیر شانس در زندگی بشر تا چه حد است؟ آیا سرنوشت ما را تنها سلسله ای از اتفاقات و حوادثی که از کنترل ما خارج است ، رقم می زند ؟ آنجا که شانس سرنوشت فرد را رقم می زند،آیا همواره عدالت فرابشری برقرار است؟اینها سوالاتی است که بیننده پس از تماشای «امتیاز نهایی» به ذهنش خطور می کند.
آلن در سکانس آغازین فیلم و به شیوه ای بدیع،تم اصلی داستان را بازگو می کند؛توپ تنیس از این سوی میدان به آن سو می رود و باز می گردد و سرانجام به لبه تور می خورد ، بالا می رود و اینجاست که شانس وارد عرصه می شود. توپ به کدام طرف خواهد نشست؟ «در یه مسابقه لحظاتی هست که توپ به تور برخورد میکنه و در یه آن ممکنه عقب بره یا جلو. با یه مقدار شانس میره جلو و برنده میشی ، یا شاید نره و بازنده میشی.» ( منولوگ کریس در این سکانس).
"کریس" در اواخر فیلم حلقه پیرزن بخت برگشته را که آخرین اثر جرم نیز هست ، به سوی رودخانه پرتاب می کند.سکانس توپ تنیس دوباره و به همان شکل، این بار با حلقه به وقوع می پیوندد. حلقه به لبه نرده برخورد می کند و به بالا می رود. ما(وخود کریس اگرمی دانست که حلقه در چنین شرایطی قرار دارد)گمان می کنیم که سقوط حلقه به درون رودخانه به منزله نجات کریس است و فرود بر سنگفرش خیابان به منزله دردسر. ( البته آلن با زیرکی ، این سکانس را به صورت اسلوموشن ارائه کرده است تا این حس را قوی تر به بیننده القا کند.) آنچه شانس رقم می زند یعنی عدم سقوط حلقه به درون رودخانه ، بر خلاف گمان ما نجات بخش کریس می شود. پلیس حلقه را در جیب قاچاقچی به هلاکت رسیده ای می یابد و اینگونه سوالاتش پاسخ داده می شود. نکته اساسی اینجاست ؛ آنچه به گمان ما به زیان ماست ، ممکن است کلید نجات ما از مخمصه ای باشد.
باید توجه داشت که از دیدگاه آلن چیزی به نام عدالت وجود ندارد . عدالت تنها یک آرزوی بشری است. شانس الزاما آنگونه رقم نمی زند که عدالت برقرار شود . پس ممکن است مجرمی به مدد شانس از معرکه جان سالم به در ببرد و خون بی گناهی پایمال شود.
فیلم پر است از لحظاتی که به شانس متکی اند. آشنایی کریس با کلوئی، دیدار کریس با نولا در نمایشگاه و حتی بارداری نولا و کلوئی همه و همه لحظاتی از زندگی کریس است که شانس در آن دخیل است. اما آلن در این میان تنها بر روی حادثه حلقه زوم می کند.چرا؟ شاید مقصود "وود" تمرکز بر روی دقایقی از زندگی است که از چشم ما به دور است. تمام اتفاقات مذکور، زندگی کریس را دگرگون می کند. اما چون در مقابل چشمانمان است ، تاثیرش مخفی می ماند. حال آنکه ما تمام بار شانس را بر دوش سکانس بازی حلقه بر لبه نرده می گذاریم ، به آن سبب که نمود شانس در آنجاست. جایی که کریس قادر به دیدنش نیست.
این دیدگاه می تواند جهان را برای فرد بسیار هراسناک سازد . هزاران هزار اتفاق است که همچون سقوط حلقه به دور از چشم ما هر روزه رخ می دهد که هر کدام می تواند سرنوشتی را تغییر دهد. تصور کنید که شما در ایستگاه متروای ایستاده اید. مردی از مقابلتان می گذرد و شما از او می پرسید:«ببخشید،ساعت چنده؟» مرد نگاهی به ساعتش می اندازد و پاسخ می دهد:«هفت و نیم» این مکالمه(هرچند کوتاه) مانع از رسیدن او به قطار ساعت 5/7 می شود. پس ناچار با قطار ساعت 8 رهسپار می شود . این قطار در سانحه ای واژگون می گردد. مردی به خاطر پاسخ به سوال شما کشته می شود . «می دونی ، من اهمیت نمی دم که موفق باشه، فقط امیدوارم که خوش شانس باشه.» (دیالوگ تام درباره فرزند کریس و کلوئی).