تبليغاتX
سینما112 - A house built on water 2

از خانه ای روی آب

تا اتوپیای صالحین

 

   فیلم خانه ای روی آب فارغ از جنجال هایی که بر سر نسخهی اکرانی اش در سینماها، به پا کرد، به سبب بهره مندی از فیلم نامه ای ساختارمند و شکل روایی منحصر به فردش جایگاه ویژه ای در میان آثار بهمن فرمان آرا دارد.

   شخصیت پردازی کاراکتر اصلی و محوری فیلم، در سکانس آغازین به شکلی بدیع و استادانه صورت میگیرد؛ دکتر رضا سپیدبخت (با بازی رضا کیانیان) هنگامی که مست و مدهوش در کنار زنی روسپی، بنز خود را بی احتیاط در جاده ای متروک میراند، فرشتهی کوچکی را زیر میگیرد. این سکانس با بهره گیری از نوعی نمادگرایی مذهبی، فردی را به تصویر میکشد که گوهر وجودش را به گناهان بزرگ و کوچک می آلاید.

   رضا سپید بخت پزشک (متخصص زنان و زایمان!) تنهایی است که همسر و تنها فرزندش او را ترک گفته و در آن سوی مرزها به سر میبرند. او گناهکاری به شدت افسرده است. یعنی با وجود اینکه در منجلاب گنـاهان روزمره فرو رفتـه است، دچـار روزمرگی نمی شود و نمیتواند نسبت به این گناهان بی تفاوت باشد. او بسیار آزرده است و احساس خوشبختی نمیکند؛ دیالوگ هایی همچون: «این روزا مثل آدمی شدم که داره تو دریا غرق می شه» یا «مثل آدمی ام که تو باتلاق افتاده و هر چی دست و پا میزنه بیشتر فرو میره» موید این ادعاست.

   او دیگـران را مقصر می داند. در دیـالوگی دیگــر می گوید: «یه خشم عجیبی نسبت به همه چیز و همه کس تو وجودمه». تنش اصلی در روابط او با اطرافیانش ناشی از عدم تعهد است. روابط او با پدر، همسر، فرزند، معشوقه ها و حتی بیمارانش با بحرانی از تعهد روبـروست؛ پدرش (بـا بـازی عزت الله انتظامی) در خانهی سالمندان است و او حاضر نیست در منزلش پذیرای پدر باشد و در مکالمه ای که این دو با هم دارند، هر دو یکدیگر را متهم به بی توجهی و کوتاهی میکنند. همسرش او را رها کرده و هنگامی که تنها پسرش را پس از سالیان دراز در آغوش می کشد، او را در دام اعتیـاد گرفتار می بینـد و پسرش با تــداعی خاطره ای از کودکی، او را متهم می کند که: «همیشه وقتی بهت احتیاج داشتم تو جاخالی دادی». و هنگامی که منشی دفترش (با بازی هدیه تهرانی) که همسر دومش است، او را مسئول باردار نشدن خود می داند، پاسخ می گوید: «بچه یعنی تعهد و آینده که وجود نداره»... .

   ما در سرتاسر داستان او را می بینیم در حالی که از این سو به آن سو می رود و گویی از چیزی گریزان است و افراد ناشناسی که نمادی از گذشته و گناهان گذشته اویند، همه جا تعقیبش می کنند. حتی پزشک پیری (با بازی جمشید مشایخی) که نمود پرسونای دکتر سپیدبخت در دوران کهنسالی است نمی تواند زخم چرکینی که یادگار آن فرشته‌ی کوچک است را مداوا کند. سرانجام کودکی قاری قرآن که منادی ندای وجدان اوست، وسیله‌ی نجات او از این مخمصه قرار می‌گیرد، زخم دست او را مداوا می‌کند و پلیدی ها را از او می‌راند تا در سکانس پایانی فیلم (در نسخه ای که در سینماها اکران شد، حذف گردید!)، در حالی که در باغی اثیری (به مثابه‌ی اتوپیای صالحین) آرام گرفته است، رستگار شود. آنگاه که پیرزنی که نماد تقدیر و رقم زننده‌ی سرنوشت است، بر بالینش نشسته است.

 در خصوص ساختار روایی فیلم نکات برجسته و مهمی وجود دارد که نمی‌توان از آنها صرف نظر کرد. در این فیلم پاره های روایی متعددی وجود دارد که به گونه‌ای موازی پیش می‌روند. این پاره های روایی چنان هم وزن و هم اهمیت اند که مرکزیت روایت تا مرز نابودی کمرنگ شده است و فیلم نامه به شکلی عادلانه به آنها پرداخته است. در چنین شرایطی ناتوانی فیلمسازان از ایجاد برش های مناسب از روایتی به روایـت دیـگر موجب چنـدپـارگی می شود. اما در خانه ای روی آب وحدت روایی فیلم، به خوبی حفظ شده است. از سوی دیگر سکانس های بافندگی پیرزن و حضور کلاف های کاموای او در جای جای قصه نیز نقش مهمی در ایجاد پیوند بین این پاره های روایی دارد.

   هنگامی که فرمان آرا قصد داشت این فیلم را برای نمایش در جشنواره فجر و اکران عمومی آماده نماید، سنگ اندازی های متعدد و نابجایی صورت گرفت. نـخست قصد داشتند دیـالوگ استـاد انتظامی کـه می گوید: «تو این مملکت، بخل و حسادت و تنگ نظری شغل دوم همه است.» را از فیلم حذف کنند. همچنین ترجمه ی فارسی آیاتی که پسرک قاری قرآن در اواخر فیلم می خواند را برداشتند. آیات 7 تا 10 سوره بقره که مضمون آن نکوهش ریاکاران در دین و مذهب است که به گونه ای به والدین پسرک اشاره دارد. و سرانجام سکانس پایانی فیلم که پیش تر ذکر شد در اکران عمومی حذف گردید. بی شک این قبیل برخوردها با فرمان آرا او را مجاب به شرکت ندادن فیلم اخیرش تحت عنوان خاک آشنا در جشنواره فجر نمود.

+ نوشته شده   توسط میلاد حسینی 

 
Image and video hosting by TinyPic